عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )
92
الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )
سوگندت مىدهيم به خدا كه غم و اندوه ديگرى بر ما وارد نكنى كه به تازگى از ما مرتفع شده است و نظرت را از « ابن الرضا » عليه الصلاة و السلام به سمت يكى ديگر از بستگانت كه شايسته مىدانى ، بگردان . « مأمون » گفت : علّت آنچه در ميان شما و فرزندان « ابو طالب » وجود دارد ، خودتان هستيد ، اگر انصاف بدهيد ، آنان از شما سزاوارتر هستند . اما آنچه خلفاى پيش از من انجام دادهاند ، همه در حكم قطع رحم و خويشاوندى بوده است و من از اين كار به خدا پناه مىبرم . به خدا قسم از اين كه « على بن موسى الرّضا » ( عليه الصلاة و السلام ) را به جانشينى خود انتخاب كرده بودم ، ذرهاى پشيمان نشدهام . حتّى من از او خواسته بودم كه در زمان حيات من ، به امر خلافت اقدام فرمايند و من چون جامهاى ، خلافت را از تن بيرون كنم ، امّا ايشان نپذيرفتند و سرانجام تقدير خداوند واقع گرديد . « 1 » « مأمون » آنگاه دربارهء رفتار خلفاى پيشين با بنى هاشم چنين گفت : هنگامى كه بعد از حضرت پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) « ابو بكر » عهدهدار خلافت شد ، به هيچيك از بنى هاشم ولايت نداد . « عمر » نيز مثل او عمل كرد . « عثمان » نيز وقتى خلافت را به دست گرفت ، بسوى بستگان خود رو كرد ؛ از فرزندان « عبد شمس » . آنان را در شهرها ولايت بخشيد و به هيچيك از فرزندان « هاشم » توجه نكرد . ولى هنگامى كه « على » ( عليه الصلاة و السلام ) متصدّى خلافت شد ، به هيچ يك از خاندان « ابو طالب » ولايت نداد و تنها به فرزندان « عباس » پرداخت : « عبد اللّه بن عباس » را در بصره ، « عبيد اللّه » را در يمن ، « معبد » را در مكه و « قثم » را در بحرين ، والى گردانيد . هر كس را به « عباس » نسب مىرسانيد ، حكمران منطقهاى مىكرد . لذا او بر گردن ما حق دارد و رفتار من با فرزندانش ، سزاى آن است . « 2 » و امّا من ابو جعفر جواد ( عليه الصلاة و السلام ) را برگزيدم ، زيرا نسبت به تمام اهل فضل و علم - عليرغم سنّ اندكش - مبرّز است و در دانش و حكمت اعجوبه است . من اميدوارم آنچه در او يافتهام ، براى مردم آشكار گردد و بدانند نظر صائب از آن من است . « بنى عباس » گفتند : هر چند خلق و رفتار اين جوان ، تو را به شگفت آورده است و
--> ( 1 ) - احتجاج ، طبرسى ، ص 245 . ( 2 ) - تذكرة الخواص ، ابن جوزى ، ص 201 .